بنام خدا
بررسي احساس خود کارآمدي با سبک مقابله با استرس در همسران جانبازشاغل و غير شاغل
استاد راهنما
آقاي دکتر محمد رضا صيرفي
تهيه کننده
عطيه شاپوري نياسر
مهرماه 1392
تقدير و تشکر
به مصداق آيه شريفه من لم يشکروالمخلوق ، لم ليشکرخالق
حمد و سپاس فراوان پروردگار هستي بخش را ، که هر آنچه که هست ، براي استمرار هستي خود محتاج هستي اوست و هستي او بي نياز از آنچه هست .
بدينوسيله از زحمات استاد محترم جناب آقاي دکتر محمدرضا صيرفي و انديشه هاي زيباي ايشان که انجام اين پژوهش جزء از طريق راهنمايي هاي ايشان ميسر نبود تقدير و تشکر مي نمايم .
فهرست
چکيده3
مقدمه4
فصل اول : کليات
1-1-بيان مسئله6
1-2-اهداف پژوهش7
1-3-فرضيه ها7
1-4-تعريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي پژوهش7
فصل دوم : ادبيات و پيشينه پژوهش
2-1-مباني نظري پژوهش10
2-1-1- سلامت رواني همسران جانبازان10
2-1- 2-نظريه هاي خود کارآمدي14
2-1-2-1-اثرات خودكارآمدي بر كاركردهاي روان شناختي17
2-1-2-2-تأثيرخودكارآمدي بر عواطف20
2-1-2-3-منابع خود کارآمدي21
2-1-3- نظريه هاي مقابله با استرس24
2-1-3-1-ماهيت استرس24
2-1-3-2-منابع استرس25
2-1-3-3-استرس در زنان26
2-1-3-4-منابع ايجاد استرس درزنان26
2-1-4-سبک هاي مقابله با استرس26
2-1-4-1-تعريف مقابله27
2-1-4-2-عوامل مؤثر بر انتخاب سبك هاي مقابله28
2-1-4-3-راهبردهاي مقابله33
2-1-4-4-سبك هاي مقابله و نقش آن در بروز بيماري ها43
2-1-4-5-نقش حمايت هاي اجتماعي و معنوي49
2-2-تحقيقات انجام شده در خصوص موضوع پژوهش51
2-3-مدل مفهومي تحقيق54
فصل سوم : روش شناسي پژوهش
3-1-روش پژوهش56
3-2-جامعه آماري پژوهش56
3-3-نمونه و روش نمونه گيري56
3-4- ابزارهاي اندازه گيري56
3-5-فرايند اجراي تحقيق59
فصل چهارم : تجزيه و تحليل داده ها
4-1-داده هاي توصيفي61
4-2-داده هاي استنباطي) آزمون فرضيه ها(62
فصل پنجم : بحث و نتيجه گيري
5-1-خلاصه يافته ها و نتيجه گيري67
5-2- محدوديت هاي پژوهش68
5-2-1-محدوديت هاي خارج از اختيار پژوهشگر68
5-4-2-محدوديت هاي در اختيار پژوهشگر68
5-3-پيشنهادات68
5-3-1-پيشنهادات پژوهشي68
5-3-2-پيششنهادات کاربردي68
منابع69
چکيده
خانواده هاي جانبازان به علت مشکلات ناشي از ناتواني جسمي جانباز در معرض ابتلا به اختلالات رواني قرار دارند و در ميان اعضاء خانواده اين همسران جانبازان هستند که بدليل مسئوليت بيشتر ، زمينه بيشتري را براي ابتلا به اختلالات ياد شده دارا مي باشند . پژوهش حاضر در جهت يافتن عوامل مؤثر در بهبود وضعيت روحي و رواني همسران جانبازان و با هدف تعيين رابطه اشتغال و احساس خود کارآمدي با سبک هاي مقابله با استرس در همسران جانباز انجام پذيرفته است . دراين مطالعه که به روش توصيفي و مبتني بر طرح مقايسه اي و همبستگي انجام شد ، تعداد 30 همسر جانباز ( 15 نفر شاغل و 15 نفر غير شاغل ) به ‌ صورت نمونه ‌ گيري تصادفي در دسترس انتخاب شدند . داد ه ها با استفاده از پرسشنامه هاي خود کارآمدي و سبک هاي مقابله با استرس استاندارد جمع آوري شد . تجزيه و تحليل اطلاعات در خصوص تفاوت ميانگين خود کارآمدي ميان همسران شاغل و غير شاغل به روش t مستقل انجام پذيرفت و همبستگي خود کارآمدي با سبک هاي مقابله با استرس با محاسبه ضريب همبستگي پيرسون انجام شد . در نتيجه تفاوت ميانگين خود کار آمدي در دو گروه همسران جانباز شاغل و غيرشاغل بطور معني دار تأييد گرديد . محاسبه ضريب همبستگي پيرسون ميان خود کارآمدي و سبک هاي مقابله با استرس نيز نشان داد که احساس خود کار آمدي در گروه همسران غير شاغل با سبک مقابله گريز – اجتناب در سبک کلي هيجان محور و با سبک حل مدبرانه مسئله در سبک کلي مسئله محور در گروه همسران جانباز شاغل همبستگي مثبت معني دار دارد . با توجه به يافته هاي پژوهش مي توان اينگونه نتيجه گيري نمود که اشتغال در افزايش ميزان احساس خود کارآمدي همسران جانباز مؤثر بوده و از آن طريق نيز با سبک هاي مقابله با استرس در رابطه است .
واژگان کليدي : احساس خود کار آمدي ، سبک هاي مقابله ، سبک مقابله هيجان محور ، سبک مقابله مسئله محور .
مقدمه
جانبازان ازجمله ارزشمندترين اقشار جامعه ما محسوب مي شوند و از اينرو بررسي عوامل روحي و رواني اين قشر فداکار و خانواده هايشان از وظايف خطير جامعه علمي کشور و بويژه محققين رشته هاي روان شناسي بشمار مي رود . بدون شک يکي از عوامل تأثير گذار بروضعيت روحي و رواني جانبازان همچون ديگر افراد عادي جامعه ، وضعيت روحي و رواني خانواده هاي ( همسر و فرزندان ) ايشان است و اشتغال همسران جانباز همانند افراد عادي ، بعنوان يکي از عوامل مؤثر در تعيين وضعيت اقتصادي و رواني خانواده بشمار مي رود . مطالعات انجام شده در خصوص زندگي جانبازان برنقش مثبت اشتغال همسران برکيفيت زندگي ايشان تأکيد نموده اند(صفوي و همکاران ، 1389) ، ليکن هنوز جزئيات تأثير اشتغال همسران جانباز بر ويژگي هاي روحي و رواني ايشان به حد کافي روشن نشده است . براين اساس پژوهش حاضر در صدد است تا تأثير اشتغال همسران جانباز بر عوامل احساس خودکارآمدي و سبک هاي مقابله با استرس را بعنوان دو نوع از مهمترين عوامل سازگاري فرد با محيط خانوادگي را مورد بررسي قرار دهد .
فصل اول
کليات
1-1-بيان مسئله
همسران جانباز بعنوان نزديک ترين فرد به اين قشر فداکار ، نقشي تعيين کننده درحفظ سلامت روحي و رواني خود ، جانبازان و فرزندان خانواده برعهده دارند . همسران جانبازان بدليل مواجه بودن با مشکلات جسمي همسران خود نيازمندند تا از اعتماد به نفس کافي برخوردار بوده و از حسي قوي از اعتماد به توانايي هاي خود برخوردار باشند . پژوهشگران معتقدند احساس خود کارآمدي ازجمله توانايي هايي است که مي تواند ويژگي مذکور را در افراد عادي و بالتبع درهمسران جانباز تقويت نمايد . درنظريه باندورا 1،خودکارآمدي2 بعنوان باور يک فرددرموردتوانايي اش براي انجام دادن کارومقابله با”تقاضاهاي محيطي 3″تعريف مي شود (1997). از سوي ديگر همسران جانبازان در هنگام مواجهه با مشکلات ناشي از نواقص جسمي جانباز با استرس مواجه مي شوند ودر اين رابطه سبک هاي مقابله با استرس از جمله عواملي هستند که مي توانند در سازگاري فرد با شرايط محيط نقش مؤثري ايفاء نمايند و بالتبع سبک هاي مذکور در تعيين سلامت رواني همسران و سلامت رواني جانبازان و فرزندان ايشان از اهميت زيادي برخوردار است . استرس رابطه اي پويا و دو طرفه بين شخص و محيط است و فرد در برابر آن سبك هاي مقابله اي را در پيش مي گيرد . سبک هاي مقابله با استرس به دو دسته كلي مسأله محور و هيجان محور تقسيم مي شود . افراد از هر دو نوع سبك مقابله در مواجهه با موقعيتها استفاده مي كنند. سبک مقابله اي كه فشار هاي هيجاني را تسكين مي دهد به عنوان هيجان محور، و سبک مقابله اي كه در آن فرد تلاش مي كند تا عوامل به وجود آورنده اين فشا رهاي هيجاني را تغيير دهد به عنوان مقابله مسأله محور تعريف مي شود (لازاروس و فولكمن 4 ، 1984 ). براين اساس پژوهش حاضر در صدد است تأثير اشتغال همسران جانباز بر احساس خود کارآمدي و سبک هاي مقابله با استرس را از طريق مقايسه عوامل ياد شده در همسران جانباز شاغل و غير شاغل مورد بررسي قرار دهد . به عبارت دقيق تر پژوهش در صدد پاسخ به اين سئوال است که : ا رتباط خود کارآمدي و سبک هاي مقابله با استرس در همسران جانباز شاغل وغير شاغل چگونه است ؟
1-2-اهداف پژوهش
هدف اصلي : شناخت تأثير اشتغال بر احساس خودکارآمدي و سبک مقابله با استرس در همسران جانباز
اهداف ويژه :
1- تعيين ميزان احساس خودکارآمدي در همسران جانبازشاغل و غير شاغل .
2- شناخت رابطه احساس خودکارآمدي با سبک مقابله با استرس در همسران جانباز شاغل .
3- شناخت رابطه احساس خودکارآمدي با سبک مقابله با استرس در همسران جانباز غير شاغل .
1-3-فرضيه ها
4- احساس خود کارآمدي در همسران جانباز شاغل بيش ازهمسران جانباز غير شاغل است .
5- بين احساس خود کارآمدي با سبک هاي مقابله با استرس در همسران جانباز شاغل رابطه وجود دارد .
6- بين خود کارآمدي با سبک هاي مقابله با استرس در همسران جانباز غير شاغل رابطه دارد .
1-4-تعريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي پژوهش
1-4-1-تعاريف مفهومي :
خود کارآمدي : احساس خودکارآمدي بعنوان باور يک فرددرموردتوانايي اش براي انجام دادن کارومقابله باتقاضاهاي محيطي است و خودکارآمدي در عمل توانايي تسلط فرد برموقعيت و ايجاد پيامد مثبت است که بر تفکر و رفتار وي تأثير گذار است ( باندورا 1997) .
سبک هاي مقابله با استرس : استرس يا فشار رواني يك رابطه پويا و دو طرفه بين شخص و محيط است . افراد در مقابله با استرس سه مرحله را طي مي نمايند :مرحله اول ارزيابي اوليه و مشاهده خطر ؛ مرحله دوم ارزيابي ثانويه و جستجوي يک پاسخ در ذهن و مرحله سوم بکارگيري آن پاسخ يا به عبارتي مقابله مد نظر است . افراد براي مقابله با استرس از راهبردهاي مقابله اي مختلفي استفاده مي کنند . انتخاب راهبردهاي مقابله اي مناسب در برابر فشار هاي رواني مي تواند از تأثير فشار ها بر سلامت روان کاسته و درنتيجه به سازگاري هر چه بيشتر فرد منجر شود . (گاستا 1990 به نقل از اميدوار و حسين چاري 1387) . سبك هاي مقابله با استرس را به دو دسته كلي مسأله محور و هيجان محور تقسيم مي شود و افراد از هر دو نوع سبك مقابله در مواجهه با موقعيتها استفاده مي كنند. سبک مقابله اي كه فشار هاي هيجاني را تسكين مي دهد به عنوان هيجان محور، و سبک مقابله اي كه در آن فرد تلاش مي كند تا عوامل به وجود آورنده اين فشا رهاي هيجاني را تغيير دهد به عنوان مقابله مسأله محور تعريف مي شود.
1-4-2-تعاريف عملياتي:
خود کارآمدي : در پژوهش حاضر فردي داراي خود کار آمدي است که از آزمون خود کارآمدي نمره کسب نمايد و ميزان خود کارآمدي در افراد نيز براساس سئوالات مبتني بر پاسخ هاي 5 درجه اي مورد سنجش قرارگرفته است .
سبک هاي مقابله با استرس : در پژوهش حاضر فردي داراي گرايش به سبک هاي ذهني مقابله با استرس است که از آزمون سبک هاي مقابله با استرس نمره کسب نمايد و سبک مقابله با استرس افراد نيز براساس سئوالات مبتني بر پاسخ هاي 4 درجه اي مورد سنجش قرار گرفته است .
فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش
2-1-مباني نظري پژوهش
2-1-1- سلامت رواني همسران جانبازان
خانواده نهادي است كه به اعضاي خود احساس امنيت و آرامش مي بخشد وطي هزاران سال پايدارترين و مؤثرترين وسيله حفظ ويژگي هاي فرهنگي و عامل انتقال آنها به نسلهاي بعدي بوده است. زندگي مشترك تنها به منظور تأمين و رفع نيازهاي مادي، اقتصادي و تداوم نسل نيست بلكه پديد آورنده حس مشترك و تفاهم براي وسعت نگرش و امكان دستيابي به فرصت هاي بيشتر است. خانواده در عين حال به عنوان يك سيستم عمل مي نمايد زيرا رفتار اعضاي يك خانواده تابعي از رفتار ساير اعضاي خانواده است و در صورت بروز مشكل در رفتار و حالات يكي از اعضا، تعادل خانواده بهم خورده و سيستم خانواده براي حفظ تعادل مجبور است كه وارد عمل شود . تاثير عضوي از خانواده بر روي عضو ديگر خانواده بديهي و روشن است ، بطوري كه امكان ندارد در يك خانواده ، عضوي دچار مشكل شود و اين مشكل بر ديگر اعضاي خانواده تاثير نگذارد . وجود يك فرد دردمند در خانواده ساير اعضاي خانواده را نيز در وضع ناراحت كننده اي قرار مي دهد و ممكن است آنها را نيز دچار تعارض و كشمكش رواني كند (هابرمن 2000 ، همايش ملي فرهنگ ايثار و شهادت ، 1389). همسران منابع حمايت كننده دو جانبه عاطفي و نفساني يكديگر هستند . حمايت از همسر باعث والدگري مسئولانه و كارآمد در پدران و مادران مي شود. در خانواده جانبازان هر يک از مشكلات شديد و مزمن جانبازان مي تواند بعنوان منبعي براي استرس عمل كرده به بروز افسردگي و ساير اختلالات در اعضاي خانواده منجر شود. چنين وضعي بر انسجام خانواده تأثير سوء گذاشته منجر به بروز مشكلات رواني و اجتماعي مي شود، و حتي گاهي باعث بروز ابهام و تضاد در ايفاي نقش هاي خانوادگي مي گردد . روابط اعضاي خانواده با يکديگر همچون حلقه هاي زنجير پيوسته اي است كه آسيب ديدگي يكي از آنها مي تواند بر تمامي اعضا اثر بگذاردو اعضاي خانواده يك جانبازو به ويژه همسر او كه با عوامل فشارزاي ويژه اي مواجه بوده و همزمان مجبور به ايفاي نقش هاي مختلفي است نيز از اين قاعده مستثني نيستند (يميني نيا، 1380) . يك پدر به سه دليل ممكن است قادر به ايفاي نقش پدرانه خود نباشد : غيبت دائم (مثلاً به علت مرگ يا طلاق(، غيبت موقت )مثلاً به علت مسافرت يا اسارت، و اختلال در ايفاي نقش (مثلاً به علت معلوليت يا جانبازي موثر) که در هر صورت ، حذف يا كاهش اقتدارپدر بلافاصله اثرات نامطلوبي در خانواده بر جاي مي گذارد، و علاوه بر آن اثرات مخرب با تأخيري نيز درپي خواهد داشت (رضاييان و محمدي، 1379). با وجود آنكه بسياري از تحقيقات نشان داده اند وجود مادر مي تواند اثرات نامطلوب كاهش اقتدار پدر بر فرزندان را خنثي كند، اما در مورد همسران جانبازان دچار آسيب هاي روانشناختي كه خود عمدتاً از افسردگي رنج مي برند اين امر چندان صادق نيست . به گزارش جيمز، ويكس و ورلند (1983 ) اين گونه مادران نه تنها قادر به ايفاي نقش خود به عنوان تعديل كننده اثرات منفي نقص وجود پدر داراي مشكلات روانشناختي بر فرزندان نيستند، بلكه در معرض افسردگي ، مشكلات رفتاري و هيجاني با فرزندان ، كاهش انگيزه، كاهش ثبات در رفتار، و ارتباط كلامي منفي تر با فرزندان قرار دارند .در مطالعه اي كه مسكيني و سردره اي (1381) بر روي 50 نفر از همسران جانباز و 50 نفر از همسران افراد غيرجانباز، به عنوان گروه كنترل انجام دادند، مشخص گرديد ، ميانگين ميزان افسردگي در همسران جانبازان به طور معني داري بيشتر از گروه كنترل است. ديويدسون و ملور گزارش داده اند كه خانواده هاي نظاميان بازگشته از جنگ ويتنام كه مبتلا به اختلال پس از ضربه 5 بوده اند در مقايسه با خانواده هاي نظامياني كه دچار اين اختلال نبوده اند، داراي سطوح بالاتري از مشكلات عميق در سازگاري خانوادگي و زناشويي، مهارتهاي والدگري، و وجود رفتارهاي خصمانه بودند. وجود مشكلات روانشناختي در پدر مي تواند منجر به بروز اختلال در عملكرد خانواده، و ايجاد علايمي شبيه علايم و اختلالا ت والد آسيب ديده در فرزندان شود. در اين رابطه بحرينيان و برهاني (1382) نشان دادند كه 9/28 درصد از همسران رزمندگان بر اساس آزمون بك داراي افسردگي شديد و عميق بودند . در همسران داراي افسردگي عميق افكار خودكشي، يأس و نااميدي و افت عملكرد به طور وسيع ديده مي شد، به نحوي كه بيش از50 درصد آنها داراي اشتغالات فكري مربوط به مرگ بودند .
بطورکلي افراد مبتلا به بيماري هاي مزمن جسمي يا رواني از اختلالات رفتاري، شناختي و جسماني شديد و طولاني مدت رنج مي برند. در چنين وضعيتي كنش هاي رواني اجتماعي بيماران، از جمله مراقبت از خود، روابط بين فردي و حفظ شغل به شدت دچار دگرگوني مي شوند و به همين دليل براي سازگاري و زندگي موفقيت آميز در اجتماع نياز به كمك و مراقبت هاي دايمي دارند . در واقع فرد معلول (جانباز و غير جانباز ) كسي است كه سلامت جسماني يا رواني او به طور موقت يا دايم صدمه ديده و توانايي انجام امور شخصي و روزمره و فعاليت هاي شغلي و اجتماعي خود را از دست داده است و در نتيجه قادر نيست بدون استفاده از وسايل كمكي و يا مراقبت و حمايت هاي خاص به زندگي عادي خود ادامه دهد . به عبارت د يگر معلوليت (با درجات مختلف) به دليل ايجاد مشكلات جسماني شديد و مستمر و به دنبال آن محدوديت ها و فشارهاي رواني اجتماعي فراوان براي فرد مبتلا و نيز خانوادة وي پيامدهاي متعددي به همراه دارد . بدون شك همسر اينگونه افراد از جمله نزديك ترين اطرافيان آنها است که بيش ترين و گستر ده ترين روابط را به لحاظ عاطفي و شناختي، كلامي و غير كلامي و نيز در ارتباط رودر رو و دايم با فرد بيمار داشته و در صورت عدم ارضاء نيازهاي عاطفي و ارتباط نامناسب در خانواده ، انتظار مي رود بيش ترين مشكلات و ناراحتي ها را متحمل شود . در اين زمينه تئوري نظام خانوادگي بوئن 6 مبني بر اين كه تغيير رفتار هر عضو خانواده بر رفتار ساير اعضاء تأثير بسزايي مي گذارد، مورد توجه قرار مي گيرد ( فريدمن ، 2003 به نقل از صفوي ، 1389) ؛ چر ا كه وقتي مراقبت دهندگان با تغيير بزرگي در وضعيت سلامت اعضاي خانواده مواجه شوند استانداردهاي دروني ، ارزش ها و مفهوم ايشان از كيفيت زندگي تغيير مي كند (ريز ، 2001 به نقل صفوي 1389) . در اين ارتباط ليم و زبراك( 2004 ) در تحقيقات خويش دريافتند كه مراقبت دهندگان بيماران مبتلا به بيماري ها ي مزمن ، عوارض جسمي- رواني زيادي را نشان داده اند (به نقل از صفوي ،1389) ؛ كما اين كه اين امر در مورد اكثر قابل توجهي از خانواده هاي جانبازان صادق است. مطالعات بسياري نشان داد كه ارائه مراقبت ، تأثير منفي بيش تري بر همسران زن جوان تر مي گذارد و حتي در مواردي كه ارائه مراقبت منجر به محدود شدن همسر در خانه شود و يا از دوره زماني معيني فراتر رود تأثير منفي تري بر كيفيت زندگي همسر و نيز كيفيت روابط همسر و بيمار برجاي مي گذارد. لازم به ذكر است كه هر چه مراقبت سخت تر باشد و مراقبت دهنده نيز سالمند باشد ، احتمال بروز مشكلات رواني – جسماني در روابط همسر و بيمار بيشتر است (همان ) . اگرچه برخي مطالعات نتايج ارائه مراقبت در مواردي همچون بازنشستگي زودرس واز دست دادن كار و درآمد حاصل از آن و تنزل اقتصادي خانواده را منفي بيان داشته اند ؛ لكن بررسي هاي ديگري به نتايج مثبت از جمله احساس سربلندي و مباهات ، خشنودي، افزايش اعتماد به نفس، مفهوم بخشي به زندگي و صميميت بيش تر اشاره نموده اند .برخي محققين نيز ميان شدت بيماري، شدت پيوندهاي عاطفي و مدت زمان ابتلا با خانواده به خصوص همسر به رابطه اي منطقي دست يافتند (اصغري مقدم و همکاران 1382به نقل از صفوي 1389) .ريز و همكاران (2001) در تحقيق كيفيت زندگي و تأثير بيماري مزمن بر روي همسر نشان دادند كه وضعيت كيفيت زندگي همسران مراقبت دهنده بدتر از بيماران بود ، ايشان همچنين فاكتورهاي تأثير گذار بر كيفيت زندگي همسر را در سه بخش ارائه مراقبت به بيمار، ويژگي هاي بيمار و مراقبت دهنده بر شمردند و پيشنهاد اتي چون حمايت از بيمار و مراقبت دهنده اش، بهره گيري از ابزارهاي تسهيل كننده مراقبت و به خدمت گماردن پرستار در منزل ارائه دادند( به نقل از صفوي و همکاران ، 1389) . در همين زمينه در يک نظرخواهي از 100 نفر از مشاوران مراکز درماني ، شايع ترين مشکلات گزارش شده توسط همسران جانباز جنگ ويتنام را کنار آمدن با مشکلات ، تنهايي و انزواي اجتماعي ، احساس گم گشتگي ، مسئوليت يا استيصال و احساس از دست دادن هويت ، فقدان کنترل برزندگي و سرزنش خود ، بيان نمودند (ماتسا کيز ، 1988 ، به نقل از فرامرزي و همکاران 1390) . چان (2000) تنيدگي و شيو ه هاي مقابله در همسران افراد معلول در هنگ کنگ را مورد بررسي قرار داده و نتايج مطالعه وي نشان داد که تنيدگي زاترين موقعيتهاي گزارش شده به مسئله سلامت شوهران ، خانواده و روابط متقابل زناشويي و مسئوليت سنگين مراقبت مربوط بود . در مجموع به نظر مي رسد گذشته از مسئله روحيه ايثار و مقاومت در خانواده هاي جانبازان که عامل بسيار مهمي در مقابله با مشکلات و ابتلا به اختلالات رواني در خانواده جانبازان محسوب مي گردد ، خانواده و از جمله همسر جانباز به دليل تحمل استرس هاي متعدد ، مستعد آسيب هاي رواني ، اجتماعي و جسماني بسياري هستند . در واقع وجود همسر جانباز مي تواند در وهله اول سطح بهداشت رواني همسران آن ها را تحت تأثير قرار دهد . اين زنان به علت مشکلاتي که همسران آنان به دليل معلوليت دارند ، ممکن است استرس هاي متفاوتي را تجربه کنند ، لذا افزايش سطح سلامت رواني زنان مذکور از طريق شناخت عوامل تضعيف و تقويت وضعيت روحي و رواني ايشان از جنبه هاي خود کارآمدي و مقابله با استرس مي تواند کارآيي آنها را در پيشبرد مطلوب زندگي مشترک با جانبازان ، افزايش دهد .
2-1- 2-نظريه هاي خود کارآمدي
خودکارآمدي از سازه‌هاي مدل شناختي اجتماعي آلبرت باندورا 7 است که تعامل بين عوامل فردي، رفتاري و محيطي را توضيح مي‌دهد . بسياري از رفتارهاي انسان با سازوكارهاي نفوذ بر خود 8 برانگيخته و كنترل مي شوند. در ميان مكانيسم هاي نفوذ برخود، هيچ كدام مهمتر و فراگيرتر از باور به خودكارآمدي شخصي نيست (باندورا ، 1997). اگر فردي باور داشته باشد كه نمي تواند نتايج مورد انتظار را به‌دست آورد، و يا به اين باور برسد كه نمي تواند مانع رفتارهاي غيرقابل قبول شود، انگيزه او براي انجام كار كم خواهد شد. اگرچه عوامل ديگري وجود دارند كه به عنوان برانگيزنده هاي رفتار انسان عمل مي كنند، اما همه آنها تابع باور فرد هستند.
نظريه شناخت اجتماعي که خود کارآمدي برپايه آن مطرح گرديده ، مبتني بر الگوي علّي سه جانبه رفتار، محيط و فرد است. اين الگو به ارتباط متقابل بين رفتار، اثرات محيطي و عوامل فردي(عوامل شناختي، عاطفي و بيولوژيك) كه به ادراك فرد براي توصيف كاركردهاي روان شناختي اشاره دارد، تأكيد مي كند. بر اساس اين نظريه، افراد در يك نظام علّيت سه جانبه بر انگيزش و رفتار خود اثر مي گذارند. باندورا اثرات يك بعدي محيط بر رفتار فرد كه يكي از فرضيه هاي مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد كرده ومعتقد است ، انسانها داراي نوعي نظام خود كنترلي و نيروي خود تنظيمي هستند و توسط آن نظام برافكار، احساسات و رفتار هاي خود كنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعيين كننده‌اي ايفا مي كنند. بدين ترتيب رفتار انسان تنها در كنترل محيط نيست بلكه فرايندهاي شناختي نقش مهمي در رفتار آدمي دارند. عملكرد و يادگيري انسان متاثر از گرايشهاي شناختي، عاطفي و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودي فعال است و بر رويدادهاي زندگي خود اثر مي گذارد. انسان تحت تاثير عوامل روان شناختي است و به‌طور فعال در انگيزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر باندورا، افراد نه توسط نيروهاي دروني رانده مي شوند، نه محركهاي محيطي آنها را به عمل سوق مي دهند، بلكه كاركردهاي روان شناختي، عملكرد، رفتار، محيط و محركات آن را تعيين مي كند.
باندورا مطرح مي كند كه خود كارآمدي، توان سازنده اي است كه بدان وسيله، مهارتهاي شناختي، اجتماعي، عاطفي و رفتاري انسان براي تحقق اهداف مختلف، به گونه اي اثربخش ساماندهي مي شود. به نظر وي داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهاي قبلي افراد ، پيش بيني كننده هاي مناسبي براي عملكرد آينده افراد نيستند، بلكه باور انسان در باره توانائيهاي خود در انجام آنها بر چگونگي عملكرد خويش مؤثر است. بين داشتن مهارتهاي مختلف با توان تركيب آنها به روشهاي مناسب براي انجام وظايف در شرايط گوناگون، تفاوت آشكار وجود دارد. وي مي گويد : “افراد كاملاً مي دانند كه بايد چه وظايفي را انجام دهند و مهارتهاي لازم براي انجام وظايف دارند، اما اغلب در اجراي مناسب مهارتها موفق نيستند” (1997). خودشناسي از طريق پردازش مهارتهاي شناختي، انگيزشي و عاطفي كه عهده دار انتقال دانش و توانائيها به رفتار ماهرانه هستند، فعال مي شود. به‌طورخلاصه، خودكارآمدي به داشتن مهارت يا مهارتها مربوط نمي شود، بلكه داشتن باور به توانايي انجام كار در موقعيتهاي مختلف شغلي، اشاره دارد.
باور خود كارآمدي عاملي مهم در نظام سازنده شايستگي انسان است. انجام وظايف توسط افراد مختلف با مهارتهاي مشابه در موقعيتهاي متفاوت به‌صورت ضعيف، متوسط و يا قوي و يا توسط يك فرد در شرايط متفاوت به تغييرات باورهاي كارآمدي آنان وابسته است. مهارتها مي توانند به آساني تحت تأثير خودشكي يا خود ترديدي 9 قرار گيرند، درنتيجه حتي افراد خيلي مستعد در شرايطي كه باور ضعيفي نسبت به خود داشته باشند، از توانائيهاي خود استفاده كمتري مي كنند . به همين دليل، احساس خودكارآمدي، افراد را قادر مي سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، كارهاي فوق العاده اي انجام دهند. بنابراين، خودكارآمدي درك شده عاملي مهم براي انجام موفقيت آميز عملكرد و مهارتهاي اساسي لازم براي انجام آن است.
عملكرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانايي انجام آن مهارتها نيازمند است. اداره كردن موقعيتهاي دايم التغيير، مبهم، غيرقابل پيش بيني و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهاي چندگانه است. مهارتهاي قبلي براي پاسخ به تقاضاي گوناگون موقعيتهاي مختلف بايد غالباً به شيوه هاي جديد، ساماندهي شوند. بنابراين، مبادلات با محيط تا حدودي تحت تأثير قضاوتهاي فرد در مورد توانائيهاي خويش است. بدين معني كه افراد باور داشته باشند كه در شرايط خاص، مي توانند وظايف را انجام دهند. خودكارآمدي درك شده معيار داشتن مهارتهاي شخصي نيست، بلكه بدين معني است كه فرد به اين باور رسيده باشد كه مي تواند در شرايط مختلف با هر نوع مهارتي كه داشته باشد، وظايف را به نحو احسن انجام دهد.
2-1-2-1-اثرات خودكارآمدي بر كاركردهاي روان شناختي
– اثر خودكارآمدي بر سطح انگيزش: خودكارآمدي درک شده نقش تعيين كننده اي بر خود انگيزشي 10 افراد دارد. زيرا باور خودكارآمدي بر گزينش اهداف چالش آور، ميزان تلاش و كوشش در انجام وظايف، ميزان استقامت و پشتكاري در رويارويي با مشكلات و ميزان تحمل فشارها اثر مي گذارد . باور خودكارآمدي از طريق اين تعيين كننده ها بر رفتار انسان نقش اساسي را ايفا مي كند. برخي تعيين كننده ها به شرح زير است:
-انتخاب اهداف: خود كارآمدي به عنوان يك عامل تعيين كننده مهم انتخاب اهداف پرچالش و فعاليتهاي دشوار فردي عمل مي كند. يك فرد معمولاً اهدافي را انتخاب مي كند كه در كسب موفقيت آميز آنها، سطح معيني از توانايي را داشته باشد. براين اساس، افراد از فعاليتهاي كه توانايي انجام آنها را ندارند، اجتناب مي كنند، اين اجتناب به نوبه خود مي تواند براي افراد در انجام فعاليت هاي چالش برانگيز و ميزان تقويت مثبت بازخوردهاي حاصل از آن محدوديت ايجاد كند. افرادي كه به کارآمدي خود باور دارند، اهداف چالش انگيز را انتخاب مي كنند و از تجارب تهديد آميز اجتناب مي كنند و افراد با كار آمدي پايين از رويارويي با تكاليف، وظايف و اهداف مشكل پرهيز مي كنند. افراد خود كار آمد بر اساس اهداف انتخابي، خود را موظف به تعيين معيارهاي عملكرد كرده و پس از آن به مشاهده و قضاوت درباره نتايج عملكرد خود مي پردازند و درصورت مشاهده نا همخواني بين سطوح واقعي و مطلوب عملكرد، آنان احساس نارضايتي كرده و اين محركي براي تعيين و اصلاح عمل در آنهاست. افراد از طريق انتخابها بر جريان زندگي شخصي و شغلي خود اثر مي گذارند. آنان از موقعيتها، فعاليتها و به‌طور كلي انتخابهايي كه باور دارند بيش از حد توان آنهاست، اجتناب مي كنند و آن دسته از فعاليتهايي را انتخاب مي كنند. كه باور دارند مي توانند از عهده آنان برآيند. افراد داراي احساس خودكارآمدي بالا، موقعيتها و اهدافي را انتخاب مي كنند كه ممكن است، ولي خارج از توان آنان نيست. باورهاي خودكارآمدي در انتخابهاي افراد همچون انتخاب رشته، حرفه، كلاس هاي پيشرفته تأثير دارد و نقش مهمي در آينده شغلي و شخصي دارد.
-كسب نتايج يا پيامدهاي مورد انتظار: خودكارآمدي همچنين نقش مؤثري در پيامدهاي بالقوه مشوقها و بازدارنده هاي مورد انتظار دارد. پيامدهاي قابل پيش بيني، عمدتاً به باورهاي افراد در توانايي انجام فعاليتها در موقعيتهاي مختلف وابسته است. افراد داراي كارآمدي بالا انتظار پيامدهاي مطلوب از طريق عملكرد خوب را دارند ولي افراد داراي كارآمدي پايين، انتظار عملكرد ضعيفي را از خود دارند و در نهايت نتايج منفي يا ضعيفي را به‌دست مي آورند. باندورا اظهار مي كند كه فعاليتهاي بي شماري وجود دارد كه اگر به خوبي انجام شوند، پيامدهاي مطلوبي به دنبال دارند، ولي آن فعاليتها توسط افرادي كه به تواناييهاي خود در انجام موفقيت آميز شك مي كنند، پيگيري نمي شوند. بالعكس افراد با كارآمدي بالا، انتظار دارند با تلاشهاي خود موفقيتهايي كسب كنند و با وجود پيامدهاي منفي به آساني منصرف نمي شوند. بنابراين، نظريه خود كارآمدي بيان مي كند كه باور فرد به توانائيهاي خود، رفتارهاي موردنياز براي كسب نتايج مثبت مورد انتظار را ايجاد مي كند و موجب مي شود كه فرد براي به‌كارگيري رفتار خود تلاشهاي مضاعفي انجام دهد.
-اجراي اهداف: كارآمدي درك شده نه تنها در انتخاب اهداف بلكه بر اجراي آنها نيز اثر مي گذارد. انجام يك تصميم به هيچ وجه به افراد اطمينان نمي دهد كه رفتارهاي موردنياز را به‌طور موفقيت آميز انجام دهند و در مواجهه با مشكلات، استقامت و پايداري داشته باشند. يك تصميم گيري رواني به يك عمل رواني مشتق شده از باور كارآمدي بالا، نياز دارد. شخص بايد يك خود كرداري (عملكردي) را به يك خود عزمي اضافه كند، و گرنه، تصميم گيرنده انديشه و تفكر را به‌كار نگرفته است. باور به كارآمدي شخصي همچنين به رفتار انسان شكل مي‌دهد كه آيا از فرصتها استفاده مي كند و يا از حضور آنان در شرايط مختلف زندگي جلوگيري بعمل مي آورد و وجود موانع و مشكلات را دشوارتر مي سازد. افراد با خودكارآمدي بالا بر فرصتهاي ارتقاء شغلي و غلبه بر موانع متمركز مي‌شوند، با ابتكار و پشتكار عنان كنترل بر محيط و محدوديتها را بدست مي گيرند. افرادي كه دچار خودشكي مي‌شوند، بر موانع و محدوديتها كنترل كمي دارند و يا اصلاً كنترل ندارند و به آساني تلاشهاي خود را بيهوده مي شمارند. آنان از فرصتهاي محيطي كم استفاده مي كنند.
-ميزان تلاش: خودكارآمدي درك شده بر ميزان تلاش براي انجام يك وظيفه اثر مي گذارد. افراد ي كه به كارآمدي خود باور دارند براي غلبه بر موانع و مشكلات تلاشهاي مضاعفي مي كنند. در مقابل افرادي كه به شايستگيهاي خود شك مي كنند و يا باور كارآمدي ضعيفي دارند، هنگام رويارويي با مشكلات، موانع و شكستها تلاش كمي مي كنند و يا منصرف مي شوند و يا اينكه راه‌حلهاي پايين تر از حد معمول ارائه مي دهند و اين افراد علت شكست را به ناتواني خويش نسبت مي دهند. در آن موقع توجه آنان به جاي حل مسئله، متمركز بر فقدان شايستگي خود است. ولي افراد با كارآمدي بالا علت شكست را تلاش و كوشش كم مي‌دانند.
-ميزان استقامت و پشتكار: خودكارآمدي درك شده در ميزان استقامت، جديت و پشتكار فرد در نيل به اهداف مورد انتظار در برخورد با موانع، اثر مي گذارد. افراد كارآمد در مواجهه با رويدادهاي دشوار، استقامت و پشتكار زيادي به خرج مي دهند و از منابع مختلف فردي و محيطي بازخوردهاي مثبت مي گيرند كه آن بازخوردها به نوبه خود به عنوان تقويت كننده يا قدرت دهنده به خودكارآمدي عمل مي كنند. برعكس، افراد با خودكارآمدي پايين، و يا افرادي كه در كسب نتايج مورد انتظار تلاش نمي كنند، بازخوردهايي كه نشانگر عدم توانمندي آنان در انجام وظايف است، دريافت مي كنند(باندورا،????).
استرس و فشار رواني: خود كارآمدي بر ميزان استرس و فشار رواني و افسردگي ناشي از موقعيتهاي تهديد كننده اثر مي‌‌گذارد. افراد با كارآمدي بالا در موقعيتهاي فشار زا سطح فشار رواني خود را كاهش مي دهند. ولي افراد داراي خودكارآمدي پايين، در كنترل تهديدها، اضطراب بالايي را تجربه مي كنند و عدم كارآمدي خود را گسترش مي دهد و بسياري از جنبه هاي محيطي را پر خطر و تهديد زا مي بيند كه اين امر مي تواند موجب استرس و فشار رواني فرد شود. افرادي كه باور دارند مي توانند تهديدها و پافشاريهاي بالقوه را كنترل كنند، عوامل آشفته ساز را به ذهن خود راه نمي دهند و و در نتيجه به‌وسيله آنها آشفته نمي شوند.
-خودتنظيمي: افراد داراي نظام خود تنظيمي هستند. خود تنظيمي آنان را قادر مي سازد تا بر افكار، احساسات، انگيزش و رفتار خود كنترل داشته باشند. انسان از درجه و ميزان كنترل بر زندگي و رفتار خود، ادراكاتي دارد. افراد تلاش مي كنند بر رويدادهايي كه زندگي را تحت تأثير قرار مي دهند كنترل داشته باشند. با اعمال نفوذ بر موقعيتها مي توان آينده مطلوب داشت و از نتايج نامطلوب ممانعت به‌عمل آورد.
2-1-2-2-تأثيرخودكارآمدي بر عواطف
موفقيت و پيروزي هر انساني در زندگي، كسب و كار، دوست يابي و يا هر اقدام ديگر، حاصل تصور و نگرش مثبت شخصي او از خويشتن است. اين نگرش مثبت است كه فرد را به سوي موفقيت مي‌كشاند و برعكس نگرش منفي از خود و ديگران باعث مي شود كه ذهن انسان به جاي استفاده از فرصتها، صرف فكر كردن به مشكلات شود كه در درازمدت مي تواند اثرات سوء ديگري در رفتار خلق و خوي ما با ديگران داشته باشد. تجربه هاي ناشي از موفقيت و يا شكست افراد ، تصورات آنان را در رابطه با توانائيهاي شان نسبت به انجام امور تحت تأثير قرار مي دهد. اگر فرد معتقد باشد كه قبلاً کار مشابهي را با موفقيت انجام داده است،‌ احتمالاً با فعاليت هاي بعدي بيشتر با نگاه مثبت برخورد خواهد كرد و اگر با شكست مواجه شده باشد با تكاليف بعدي با نوعي نگاه منفي روبه‌رو خواهد شد. باندورا معتقد است كه حل يك مسئله يا موفقيت در انجام يك وظيفه خاص، تجربه هيجاني را ايجاد مي كند كه موجب تمايل و گرايش به درگير شدن براي رسيدن به حد تسلط در مسايل آينده در افراد مي شود و احساس كارآمدي آنان را افزايش مي دهد.
2-1-2-3-منابع خود کارآمدي
باندورا(????) مطرح مي كند كه باور افراد به خودكارآمدي خويش، بخش عمده‌اي از خودآگاهي11 آنان را تشكيل مي دهد. براي ايجاد و تغيير نظام باورهاي خود كارآمدي چهار منبع مهم تشخيص داده است.
1- دستاوردهاي عملکردي 12 مانند تجربه فعاليت فيزيکي و سادگي و پيچيدگي وظايف.
2- تجربه‌هاي جانشيني 13 نظير مشاهده زنان باردار ديابتيک ديگر در حين تغذيه سالم يا تزريق انسولين، به عنوان الگو.
3- متقاعد سازي کلامي 14 ، همچون تشويق از طرف افراد مؤثر مثل دوستان، خانواده و مشاوره‌هاي رژيم غذايي.
4- پاسخ‌هاي فيزيولوژيکي 15 ، انجام مديريت استرس براي کاهش اضطراب و علايم جسمي مربوط است (عبدالهي ، 1385) .
علاوه بر موارد بالا، برخي معتقدند که تجربه تسلط 16 و دارا بودن توانايي و مهارت، از منابع قوي خودکارآمدي به حساب مي‌آيد . در نظريه خودکارآمدي باندورا ، ارتباطي بين رفتارهاي سازگاري 17 با “خود پنداره” 18 برقرار مي‌گردد. هر چه ادراک فرد از خودکارآمدي بيشتر باشد، عملکرد وي موفقيت‌آميزتر مي‌شود و بر چگونگي احساس، تفکر، انگيزش و رفتار وي اثر مي‌گذارد (باستاني و ضرابي ، 1389) .
منابع خودكارآمدي ذاتاً آگاهي دهنده نيستند. آنها داده هاي خام هستند كه از طريق پردازش شناختي كارآمدي و تفكر انعكاسي آموزنده مي شوند. بنابراين، بايد بين اطلاعات و دانشهايي كه از وقايع و رويدادها كسب مي شود و اطلاعات و معرفتهايي كه روي خودكارآمدي اثر مي گذارند تفاوت قايل شد.
توضيح منابع خود کارآمدي بدينشرح اند :
?- تجربه هاي موفق: تجارب موفق يا عملكرد موفقيت آميز و يا به قول “وتن” و “كمرون” پرورش تجربه تسلط شخصي مؤثرترين منبع ايجاد و تقويت كارآمدي شخصي هستند (باندورا ????).تجربه موفق شغلي به شدت و نيرومندي باورهاي خودكارآمدي به عنوان نتيجه انجام وظايف اشاره دارد . در الگوي علّيت سه جانبه اين منبع به تأثير رفتارفرد بر باور خودكارآمدي مرتبط است. موفقيتهاي قبلي كه بر تسلط شخصي مبتني هستند، شواهد فوري و ملموس فراهم مي كنند كه آيا شخص مي تواند در انجام يك وظيفه خاص موفق شود يا نه؟ باندورا اشاره مي كند كه موفقيتها باور كارآمدي را تقويت مي كنند و شكستها بخصوص اگر قبل از احساس كارآمدي رخ دهند، باور خودكارآمدي را تضعيف مي كنند. عملكردهايي كه به نتايج مورد انتظار ختم نشوند، مي توانند كارآمدي پايين تري را ايجاد كنند. وقتي احساس خودكارآمدي ايجاد مي شود كه فرد قادر باشد با پشتكار و تلاش مداوم بر موانع غلبه يابد. هنگامي كه افراد باور كنند كه الزامات كسب موفقيت را دارند در مواجهه با ناملايمات و سختي ها پشتكار بيشتري به خرج مي دهند و با تحمل سختيها، قوي تر و تواناتر مي شوند. تجربه هايي كه اطمينان توانمندي فردي را فراهم كنند، به وي اجازه مي دهند كه مشكلات و شكستها را بدون از دست دادن شايستگيها تحمل كند. پيروزيهاي كوچك هنگامي مي توانند رخ دهند كه مشكلات بزرگ به واحدهاي محدود ، كه مي توان به طور انفرادي به آنها دست يافت، تقسيم شوند. پيروزيهاي كوچك ممكن است في نفسه بي اهميت به نظر برسند. اما احساس حركت، پيشرفت و كاميابي را ايجاد مي كنند. شناسايي و قدرداني از پيروزيهاي كوچك زمينه حركتي را به وجود مي آورد كه افراد را به احساس کارآمدي و شايستگي هدايت مي كند.
?- تجربه هاي جانشيني: افراد در ارزيابي خود كارآمدي خويش تنها به موفقيتهاي قبلي خود متكي نيستند. بلكه تحت تأثير تجربه هاي جانشيني از طريق الگوسازي يا سرمشق گيري هستند. الگوسازي كه با عوامل محيطي مرتبط است، ابزاري مؤثر براي ارتقا و تقويت احساس خودكارآمدي شخصي است. الگوسازي به مشاهده رفتار ديگران به عنوان الگو در حين انجام وظايف اشاره دارد . در بسياري از فعاليتها افراد توانائيهاي خود را در مقايسه با پيشرفتهاي ديگران ارزيابي مي‌كنند. الگوسازي از طريق تلاشهاي موفقيت آميز، مبنايي براي مقايسه اجتماعي و قضاوت در مورد توانائيهاي شخصي فراهم مي كند و اين باور را



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید