موضوع :
بررسي رابطه بين هوش هيجاني و وسواس در بين دختران مقطع سوم دبيرستان شهرستان ابهر
از استاد ارجمند و بزرگوارم سركار خانم آزيتا حسيني كه با صبر و شكيبايي خود مرا در انجام اين پژوهش ياري نمودند تا بتوانم با استفاده از تجربيات و راهنمايي هاي اين بزرگوار قدم كوچكي را به سوي پيشرفت بردارم .
فهرست
عنوانصفحه
فصل اول(كليات تحقيق)
مقدمه2
بيان مسئله4
اهداف تحقيق5
فرضيه تحقيق7
تعاريف عملياتي7
فصل دوم(پيشينه و ادبيات تحقيق)
هوش هيجاني را بشناسيم10
چگونه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد؟13
مؤلفه هاي هوش هيجاني16
سنجش براي هوش هيجاني19
هوش هيجاني EI 20
اهميت اندازه گيري هوش هيجاني24
تعريف و پيشينه هوش هيجاني25
پيشينه مطالعه هوش غير شناختي27
هوش درون فردي30
مؤلفه هاي اصلي هيجاني و اجتماعي و عوامل تشكيل دهنده آنها32
مؤلفه ها33
عوامل34
فصل سوم(روش تحقيق)
جامعه مورد مطالعه، حجم نمونه، روش نمونه گيري39
ابزار اندازه گيري40
روش تحقيق41
عنوان صفحه
روش آماري مربوط به فرضيه42
فصل چهارم(يافته ها و تجزيه و تحليل داده ها)
مقدمه فصل چهارم44
جدول نمرات خام آزمودني ها از آزمون هوش هيجاني وضعف رواني45
بررسي رابطه بين وسواس و هوش هيجاني47
نمرات خام آزمودني هاي از آزمون وسواس در گروه دختران و پسران48
مقايسه وسواس در بين دختران و پسران50
نمرات خام آزمودني ها از آزمون هوش هيجاني در بين دختران و پسران51
مقايسه هوش هيجاني در بين دختران و پسران53
فصل پنجم(بحث و نتيجه گيري)
بحث و نتيجه گيري56
پيشنهادات59
محدوديت هاي تحقيق60
منابع و مآخذ61
فصل اول
كليات تحقيق
مقدمه
بيان مسأله
اهميت وضرورت تحقيق
اهداف تحقيق
فرضيه تحقيق
متغييرهاي تحقيق
تعاريف عملياتي ونظري واژه ها ومفاهيم
مقدمه :
مفهوم هيجاني موضوعي است كه مورد توجه دانشمندان وفلاسفه قديم بوده است وحتي داروين شواهدي يافت كه در آن همراه با تكامل دستگاه عصبي مركزي ،حالات هيجاني نظير: ترس ،خشم ولذّت جلوه گر مي شود .(اتكسيون 1986؛ترجمه براهني 1380)
ولي بررسي علمي ودقيق آن به دهه ي گذشته بر مي گردد كه ابتدا در سال 1990پيتر سالوي هوش هيجاني را مطرح كرد و آن را به صورت توجه به هيجان ها وكاربرد مناسب آنها در روابط انساني ،درك احوال خود وديگران ،خويشتن داري وتسلّط بر خواسته هاي آن ،همدلي با ديگران واستفاده مثبت از هيجانها در تفكروشناخت مطرح كردند بعد گلمن 1995 هوش هيجاني را به عنوان يكي از مؤلفه هاي سلامت روان معرفي كردند وبر اين باور بود كه براي ارتقاءسلامت روان افراد بايد مؤلفه هاي هوش هيجاني را در افراد پرورش داد. هم چنين اون بار آن نيزبا طرح نظر خود تحت عنوان بهره هيجاني آن را عبارت از قابليت ها ومهارت هائي مي دانند كه بر روي توانايي فرد براي مقابله مؤثر با احتياجات محيط وفشارهاي آن اثر مي گذارد بطور خلاصه گفته مي شود كه ميزان هوش nافراد ،ضامن موفقيت آنها در درازمدت وكل زندگي نمي باشد بلكه ويژگيهاي ديگري براي برقراري ارتباطات مناسب انساني وموفقيت در زندگي لازمست كه هوش هيجاني ناميده شود وطرفداران اصلي روان شناسي انسان گرايانه در اين دهه گودون آلبورت ،آبراهام مازلو و كارل راجرز عقيده دارند كه يكي از احتياجات ضروري وجنسي انسان اين است كه نسبت به خودش احساس خوبي داشته باشد هيجان هاي خود را مستقيماًتجزيه نمايد واز نظر هيجاني رشد كند. (هرمان 1992به نقل از سالوي وهمكاران 1958)
در حيطه روان شناسي انديشمندان بزرگ از طرفي به علّت شناسي دردهاي رواني انسان واز طرف ديگر به طرح روش هايي براي بهره مندي انسان از ظرفيت كامل خود در جهت اختلالات رفتاري به خصوص ضعف رواني ووسواس كه توضيحاتي شده كه همه در جاي خود مقبول وهريك تكامل بخش ويا حداقل همپوش نظريه هاي پيشگام شده است .
بيان مسأله
تجارب هيجاني از دير باز به عنوان متدي مركزي درمانگري در نظر گرفته شده است ودرماندگي هيجاني عمده ترين عامل انگيزش براي جستجو درمان است .بر همين اساس نظم جويي عاطفي ،اختلال هاي عاطفي ،پيوند هيجاني وفرايند تحول نظم جويي عواطف از مباحث مورد توجه روان درمانگران است امروز اين امر مورد قبول قرار گرفته است كه تنظيم عواطف وطرح يابي زيست شناختي كاملاً وابسته بهم هستند (شور -1994)در دهه هاي اخير با تأثير هيجان در كاركرد شخصيت وسلامت روان تأكيد فراواني شده است ومطالعات روزافزوني به منظور بررسي اينكه افراد چگونه با حوادث هيجاني واسترس زا او كنار مي آيند وتأثيرات ضمن اين روش ها بر سلامت جسمي ودور از اختلالات رفتاري ماند ضعف رواني ووسواس مي شود .(پروين 1996)
در اين باره مي گويد :ديدگاه غالب اين است كه هيجاناتي كه توسط افراد تجربه مي شود ونيز چگونگي كنار آمدن افراد از نظر هيجاني قسمت مهمّي از شخصيت آنها را تشكيل مي دهد وداراي تأثير مهمي بر روي وسواس دارد . انسان ها در موقعيت هاي متفات واكنش هاي گوناگون از خود نشان مي دهد اما با وجود تمام اين تفاوتها ،راهي كه براي كنترل واداره هيجانات خود انتخاب مي كنند بايد از نظر اجتماعي مناسب ومقبول باشد ،اگر چنين نباشد اثراتي كه رفتارهايشان به دنبال خواهد داشت مي تاند ويرانگر باشد سالووي وماير (1990-1989)با طرح مفهوم تازه هوش هيجاني كه براساس نظريات گاردند درباره استعداد هاي فردي شكل گرفته بود پاسخ قابل قبولي براي اين سئوال مطرح نموده است . وبراساس اين نظريه انسان داراي توانايي هاي قابل پرورش است كه مي تواند اورا براي مقابله با شرايط زندگي آماده كند .(سيد محمدي 1382)
اهداف تحقيق
هدف از تحقيق حاضر بررسي رابطه بين هوش هيجاني ووسواس در بين دانش آموزان مقطع سوّم دبيرستان يا حدود سني 17ساله شهر ابهر است واينكه آيا هوش هيجاني افراد ووسواس در اعمال وافكار مي تواند با هم رابطه داشته باشد وآيا وسواس عملي يا فكري در هوش هيجاني تأثير مثبت يا منفي دارد . واينكه آيا هوش هيجاني در بين دختران بيشتر از پسران است ويا وسواس در بين دختران وپسران داراي تفاوت است يا نه .
اهمّيت وضرورت تحقيق
بايد گفت كه بيشتر مهارتهادر اثر تعليم وتربيت پيشرفته مي شود واحتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارتهاي هوش هيجاني صحيح باشد . مهارتهاي هوش هيجاني در منزل وبا تعامل خوب والد وفرزند شروع مي شود والدين به فرزندان خود ياد مي دهند كه هيجانهاي خود را تشخيص داده وآنها را نامگذاري كنند ولي اگر غير از اين باشد ممكن است اين نشان ندادن هيجانها در فرزندان باعث اختلالات رفتاري در فرزندان شود به اين شكل كه فرزندان ما به خاطر سركوب شدن اين هيجانات دست به اعمالي مي زنند مانند وسواس كه خواه به صورت عملي است وهواه به صورت فكري ويا حتي سيتري ونشان دادن بيماريهاي مانند سردرد ودل ودرد وامثال اينها كه اميد است با انجام اين پژوهشها بتوانيم ميزان اي عوامل را از زندگي نوجوانان بكاهيم وهمين طور روش درستي در ايجاد هيجان فرزندانمان بيابيم . وهمين طور آيا بين هوش هيجاني وجنسيت در بين آزمودني ها تفاوت معني داري وجود دارد يا نه .
فرضيه تحقيق
بين هوش هيجاني ووسواس در بين دختران رابطه وجود دارد .
بين هوش هيجاني دختران وپسران تفاوت معني داري وجود دارد .
بين وسواس دختران وپسران تفاوت معني داري وجود دارد .
هوش هيجاني ? متغيير وابسته
وسواس ? متغيير مستقل
جنسيت ? متغيير كنترل شده
تعاريف عملياتي ونظري واژه ها ومفاهيم
هوش هيجاني (تعريف نظري ):
عبارت است از توانايي شناخت ،درك وتنظيم هيجانها واستفاده از آنها در زندگي است وهمين طور هوش هيجاني براي بيان كيفيت ودرك احساسات افراد ،همدردي با احساسات ديگران وتوانايي اداره مطلوب خلق وخو به كار برد .
وسواس (تعريف نظري ):
يكي از اختلالات رواني است كه گاهي اوقات با اعمال مستمر و پي در پي مانند دست شستن و راه رفتن وگاهي هم به صورت وسواس فكري واينكه كاري را انجام نداده ومدام ومستمر كاري را انجام دادن وفكر كردن مُداوم .
تعريف عملياتي هوش هيجاني :
عبارتند از نمره اي است كه آزمودني از آزمون هوش هيجاني بدست آورده است.
تعريف عملياتي وسواس :
عبارتند از نمره اي است كه آزمودني از آزمون وسواس بدست آورده است .
فصل دوم
پيشينه وادبيات تحقيق
هوش هيجاني وسلامت عمومي
فهرست :
هوش هيجاني رابشناسيم
چگ.نه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد ؟
مؤلفه هاي هوش هيجاني
سنجشي براي هوش هيجاني
هوش هيجاني IE
هوش هيجاني خود رابيازماييد
اهميت اندازه گيري هوش هيجاني
تعريف وپيشينه هوش هيجاني
پيشينه مطالعه هوش غير شناختي
مؤلفه هاي اصلي هوش هيجاني واجتماعي وعوامل تشكيل دهنده آنها
هوش هيجاني را بشناسيم
هوش هيجاني (EQ)همان توانايي شناخت ،درك وتنظيم هيجان ها واستفاده از آنها در زندگي است . اولين بار در سال 1990روان شناسي به نام “سالوي “اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان كيفيت ودرك احساسات افراد ،همدردي با احساسات ديگران وتوانايي اداره مطلوب خلق وخو به كاربرد . در حقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش وديگران واستفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است . به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست ،در شخص ايجاد انگيزه مي كند وبه واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي درباره پيش بيني عؤامل مؤثر بر موفقيت وهمچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني را فراهم مي كند كه تكميل كننده علوم شناختي ،علوم اعصاب ورشد كودك است قابليتهاي هيجاني براي تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است .
روان شناسي به نام “گلمن “اظهار مي دارد كه هوش هيجاني وشناختي در بهترين شرايط تنها 20 درصد از موفقيتها را باعث مي شود و80درصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است وسرنوشت افراد در بسياري از موفقيتها در گرو مهارتهايي كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهند . در واقع هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا وهمچنين موفقيت غير منتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي كند . يعني افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط وهوش هيجاني بالا خيلي موفقتر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا وهوش هيجاني پايين دارند . پس هوش هيجاني پيش بيني كننده موفقيت افراد در زندگي ونحوه برخورد مناسب با استرسها است .
اين هوش بنا به نظر “بار – اون ” مؤلفه به شرح زير دارد كه 15 عامل در آن مؤثر هستند . افراد تعداد بيشتري از اين مؤلفه ها را در خود بيابند هوش هيجاني بالاتري دارند .
1- مهارتهاي درون فردي شامل :
* خود آگاهي هيجاني (بازشناسي وفهم احساسات خود )
* جرأت (ابراز احساسات ،عقايد ،تفكرات ودفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده )
* خود تنظيمي (آگاهي ،فهم ،پذيرش واحترام به خويش )
* خود شكوفايي (تحقق بخشيدن به استعدادهاي بالقوه خويشتن )
* استقلال (خود فرماني وخود كنترلي در تفكر وعمل شخصي ورهايي از وابستگي هيجاني )
2- مهارتهاي ميان فردي شامل :
روابط ميان فردي (آگاهي ،فهم ودرك احساسات ديگران ،ايجاد وحفظ روابط رضايت بخش دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني ووابستگي مشخص مي شود .)
تعهد اجتماعي (عفو مؤثر وسازنده گروه اجتماعي خود بودن ،نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب )همدلي (توان آگاهي از احساسات ديگران ،درك احساسات وتحسين آنها )
3- سازگاري شامل :
مسأله گشايي (تشخيص وتعريف مسائل /همچنين ايجاد راه كارهاي مؤثر )
آزمون واقعيت (ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني وآنچه به طور عيني ،تجربه مي شود )
انعطاف پذيري (تنظيم هيجان ،تفكر ورفتار به هنگام تغيير موقعيت وشرايط )
4-كنترل استرس شامل :
توانايي تحمل استرس ومقاومت در برابر وقايع نامطلوب وموقعيت هاي استرس زا )
كنترل تكانه (ايستادگي در مقابل تكانه يا انكار تكانه )
5- خلق عمومي شامل :
شادي (احساس رضايت از خويشتن شاد كردن خود وديگران )
خوش بيني (نگاه به جنبه هاي روشن زندگي وحفظ نگرش مثبت حتي در مواجهه با ناملايمات )
چگونه مي توان در هوش هيجاني پيشرفت كرد ؟
بايد گفت بيشتر مهارتها در اثر تعليم وتربيت پيشرفته مي شود واحتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارتهاي هوش هيجاني صحيح باشد . مهارتهاي هوش هيجاني در منزل وبا تعامل خوب والد وكودك شروع مي شود . والدين به كودكان ياد مي دهند كه هيجانهاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند . به عنوان نمونه ،من الان ناراحت هستم ،خوشحالم ،عصباني ام . پس وقتي از رفتار برادرش شكايت مي كند ومي گريد من از او متنفرم ،مي توان او را اين گونه بازگويي كرد ؛به نظر مي رسد رفتار برادرت خيلي تو را عصباني كرده ،هم نشان داده ايد كه احساس كودك خود را درك كرده ايد وهم الگوي مناسبي براي بيان احساسات فراهم ساخته ايد .يكي ديگر از راه هاي پيشنهادي براي پرورش هوش هيجاني ايجاد يك محيط امن عاطفي است به گونه اي كه كودكان بتوانند با آزادي وامنيت خاطر درباره احساساتشان با والدين گفت وگو كنند . پس بايد به آنها نشان داد كه به احساسات آنها توجه شده ونظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مي شود . حتي اگر نظريات كودكان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهي آنها را توجيه كنند ودر مواردي كه آسيب كودك را مورد حمله قرار مي دهد بهتر است به جاي اينكه بگويند” بالاخره خودت رابه كشتن مي دهي “اين عبارت را بگويند “من مي ترسم به خودت آسيب برساني “واگر اشتباهي از جانب والدين رخ داد بايد از كودكان عذر خواهي كنند تا عملاًآموخته باشند كه پذيرش اشتباهات واحساس تأسف امري طبيعي است . عدم رعايت اين موارد وعدم ابراز ناراحتي وحتي خشم توسط والدين ممكن است باعث شود بعضي اوقات كودكان دچار اختلالاتي شوند كه در آن از احساسات خود دور شوند .
يا در درك احساسات با سوءتفاهم روبه رو شوند . متخصصان باور دارند كه‌آموزش طبيعي هيجاني كه با هنرهاي آزاد ونظام هاي ارزشي همراه است اهميت ويژه اي دارد . در درسهايي كه شامل داستانهاي مهيج است كودكان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيري مي كنند . پس آنها مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس شخصيت به صورت شادماني ،خشم ،ترس و…شده وچگونه اينها با احساسات خود كنار آمده ويا مقابله كنند . آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز يكي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است . اين آموزش ها شامل برنامه هاي كنترل خشم وعصبانيت ،همدلي،تشخيص وبه رسميت شناختن تشابهات وتفاوتهاي مردم ،اظهار ادب وصميميت وتعارف ،اداره خود ،برقراري ارتباط ،ارزيابي خطرات ،خود گفتاري مثبت ،حل مسأله ومشكل ،تصميم گيري ،ايجاد هدف ومقاومت درمقابل فشار گروه هم سن است . موضوع ديگر هوش هيجاني ومقابله با بحران است . ديده شده افرادي وجود دارند كه به طور مداوم در مقابله با نتايج منفي دچار مشكل هستند وبه نظر مي رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگي خلاص نمي شند . در مقابل افرادي وجود دارند كه حتي پس از غم انگيزترين تجارب به حال اوليه بر مي گردند وحتي به جلو مي روند . اين موضوع مربوط به قابليت هاي هيجاني است كه اجزاي آن تركيب كننده هوش هيجاني هستند . هوش هيجاني به اين صورت فرآيند مقابله را تشريح مي كند :
ابتدا لازم است آنچه را احساس مي كنيم درك كنيم ولذا براي ايجاد ارتباط با احساسات خود به دو طريق كلامي وغير كلامي عمل مي كنيم . از آن گذشته لازم است احساسات ديگران را نيز درك كنيم وبا آنها همدلي كنيم .بايد بدانيم كه هيجانها در افكار اولويت ايجاد مي كنند (منجر به وجود آمدن تفكرات خاّص مي شوند )حافظه را شكل مي دهند ديدگاههاي مختلف حل مسأله خلق مي كنند وخلاقيت را سهولت مي بخشند . يكي از پديده هايي كه در دهه اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است پديده ي هوش هيجاني بوده است كه دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسأئل ،كاستن از ميزان تعارضات بين آنچه كه انسان احساس مي كند با آنچه كه فكر مي كند – يا همان تقابل قديمي “عقل ودل ” ومشاهده زندگي شد وموفقيت آميز كساني بده كه از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني بالا به اين خوشبختي دست يافته اند پژوهش هاي متعددي نشان داده كه هوش هيجاني مي تواند سبب افزايش ميزان سلامتي ،رفاه،ثروت،موفقيت وعشق وشاد مي گردد.
مؤلفه هاي هوش هيجاني:
هر چند هوش هيجاني IQارتباط دارد ولي از لحاظ مفهوم نظري وعملكرد كاملاًبا آن تفاوت دارد . مؤلفه هاي هوش هيجاني به قرار زير است :
1.درون فردي :شامل خود شكوفايي ،استقلال وخود آگاهي عاطفي
2. بين فردي :همدلي ومسئوليت اجتماعي
3.سازگاري :شامل توان حل مسائل وآگاهي به واقعيت
4.مديريت استرس :شامل كنترل تكانه ها وتحمل فشارها
5.خلق وخوي :شامل شادكامي وخوش بيني
همانگونه كه از اجزاء هوش هيجاني مشخص مي گردد اين مفهوم مي تواند زمينه ساز پيشرفت شغلي ،رضايت در روابط فردي و…باشد كه دراين مقاله به ارتباط EQبا پيشرفت تحميلي در سطوح بالاتر مي پردازيم . در تعيين سهم عوامل مربوط به موفقيت تحميلي تنها 20%به IQاختصاص يافته است كه اين ميزان براي دانشجوياني كه در مقاطع بالاي تحصيلي قرار داشته ورشته خوبي نيز دارند حتي به مقادير پايين تري نيز تنزل مي يابد . پس نقش عوامل انگيزشي ،هيجاني وبين فردي در پيشرفت تحصيلي در اين گروه از دانشجويان كه همگي از هوش عملكرد بالايي برخوردار دارند بسيار مهّم خواهد بود . نكته حائز اهميت ديگر آن است كه اصولاًهوش شناختي ياIQرا نمي توان چندان تغيير داد ولي هوش هيجاني EQقابل تغيير ،اصلاح وارتقاءمي باشد . پس شناخت EQيك استفاده كاربردي نيز خواهد داشت . پژوهش هاي اخير نشان داده است كه برخلاف نظر اغلب فلاسفه وروانشناسان شناخت وعاطفه مستقل از يكديگر نيستند . تجارب عاطفي ما به نحوي با ذخيره سازي وبازيابي اطلاعات پيرامون ما مربوط است . حالات خلقي ما تأثير عميقي بر اطلاعاتي كه به ذهن مي سپاريم يا مورد توجه قرار مي دهيم و شيوه اي كه به موقعيت هاي اجتماعي واكنش نشان مي دهيم ارد در نتيجه به عنوان يك اصل كلي در اين ديدگاه مي توان گفت :عاطفه خوب ـ تفكر خوب هنگاميكه احساس خوبي داريم دنيارا با عينك خوش بيني مي بينيم وبرعكس . عملكرد عاطفي بر كاركرد عصبي روان شناختي فرد نيز تأثير مي گذارد وقتي خوش خلق هستيم . خاطرات خوب را به ياد مي آؤريم ووقتي افسرده هستيم خاطرات بد اتوماتيك وار به ذهن وارد مي شوند . هر چقدر هوش عاطفي فردي بالابر باشد به نقش وتأثير عواطف بر كنش ها ورفتارهايش آگاه تر است وسعي مي كند متناسب با موقعيت بهترين عاطفه را در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر وحل مسأله را انجام دهد فردي كه EQبالا دارد مي داند كه چگونه تأثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح نمايد . امروزه بين يادگيري،امتحان دادن ونمره گرفتن با آنچه كه لازمه زندگي مدرن وروابط پيچيده بين فردي كنوني است تفاوت زيادي قايل شده اند همه ما انسان هايي را مي شناسيم كه در ظاهر تحصيلات بالايي برخوردارند ونمرات درخشاني گرفته اند ولي در عمل وصحنه اجتماع ومسئوليت . بسيار شكننده وداراي زندگي نه چندان خوب وحتي گاه بسيار ملالت بار هستند . واقعيت هوش هيجاني ومؤلفه هاي‌آن در اين زمينه نيز مي تواند پاسخگوي بسياري از چراها باشد مثل اينكه چرا يك مهندس تحصيل كرده نمي تواند با همسر خودزندگي شادمانه اي داشته باشد ؟چرا يك شاگرد اول دانشگاه نمي تواند در كنكور كارشناسي ارشد موفق شود ؟
سنجش براي هوش هيجاني
با فكر كردن به باهوش ترين افرادي كه مي شناسيد احتمالاًچند خصيصه بارزشان را به خاطر مي آوريد به احتمال زياد اين افراد با كمترين تلاش ،بالاترين نمره ها را در مدرسه مي گرفتند . آنها شغل هاي خوبي دارند ولي در ارتباط با همكارنشان موفق نيستند وبا اينكه دوستان زيادي دارند ولي روابط جدي شخصي شان اندك است . حالا به چند نفر از موفق ترين افراد در زندگي تان وبه خصيصه هاي مشتركي كه آنها با يكديگر دارند فكر كنيد . بي شك ،دايره دوستان اين افراد بزرگ ومتنوع است . ارتباطات شخصي شان قوي وزندگي خانوادگي شان مملو از افتخار وكاميابي است . آنها نسبت به ديگران حتي نسبت به كساني كه تازه ملاقات مي كنند ،علاقه نشان مي دهند آنها رضايت بيشتري از شغل خود دارند همسالانشان را بر مي انگيزند وبه خاطر خوب انجام دادن مسئوليت شغليشان ،از سرپرست خود امتياز وترفيع مي گيرند . آنها عواطفشان بدون ريا كاري ،احساساتشان بدون نخوت ،واعتماد به نفسشان عاري از هر خودنمايي است . تفاوت بين اين دوگروه ،تفاوت ميزان IQيا ضريب هوشي وچيزي است كه EIيا “هوش هيجاني “ناميده مي شود . هوش هيجاني شيوه اي پذيرفته شده براي ارزيابي موفقيت يك فرد است شيوه اي كه امروزه در آمريكا رو به گسترش است .
هوش هيجاني EI
به طور خلاصه بايد گفت كه تفاوت بين معلومات كتابي ومهارت در زندگي روزمره وارتباطات افراد ،در واقع همان تفاوت بين IQيا ضريب هوشي وIEيا هوش هيجاني آنهاست . از اواسط سالهاي 1980 مطالعات روز افزوني در اين مورد انجام مي شود كه هيجانات ما ،وواكنش بعدي ما نسبت به آنها ،چه مقدار سلامت عمومي وموفقيت ما در زندگي نقش دارند وبه خصوص در سال هاي اخير اين مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است . در واقع ،مطالعات وسيعي انجام شده تا نشان دهد ضريب هوشي بالا به تنهايي لازمه موفقيت نيست . دكتر ريچاردبوياتسيز ،استاد دانشكده مديريت “ودرهد “در دانشگاه كيلولند” هوش هيجاني را مجموعه اي از شايستگي ها وتواناييهايي مي داند كه مارا قادر مي سازد تا كنترل خودرا به دست گيريم ودر مورد ديگران نيز آگاه باشيم “به بيان ساده ،هوش هيجاني استفاده هوشمندانه از هيجانات است ودر زمينه حرفه اي به اين معناست كه احساسات وارزش هاي خود را ناديده نگيريم وتدثيرشان را بر رفتارمان بشناسيم . دكتر “بوياتسيز “مي گويد (براي پي بردن به شدت ميزان هوش هيجاني بايد توجه كنيم كه چقدر نسبت به ديگران دلسوز وحساس هستيم وهميشه در نظر داشته باشيم كه بالاترين درجه همدلي ،درك كردن افرادي است كه مثل شما نيستند ضريب هوشي ما حتي باروند بلوغ مان نسبتاًثابت مي ماند ،ولي هوش هيجاني مي تواند قوي تر شود .)دكتر بوياتسيز مي گويد (بسياري از مديران ورؤسا به آن چيزي كه مي دانند بهتر است عمل نمي كنند وبه اين علت شكست مي خورند ).وي همچنين اضافه مي كند : (با اينكه كودكان ،قوي تر كردن هوش هيجاني كار ساده تري است حتي بزرگسالان هم مي توانند هوش هيجاني را در خود بپرورانند . به عنوان يك بزرگسال شكوفا كردن توانايي هاي شناختي مشكل است . امّا شما در هرسن وهر مرحله اي از زندگي مي توانيد هوش هيجاني خودرا پرورش دهيد .)طبيعتاًبهتر است كه هرچه زودتر شروع كنيد . هوش هيجاني خود را بيازماييد .
مايليد بدانيد كه هيجانات خودرا چقدر هوشمندانه به كار مي بريد ؟
پاسخ هاي شما به سئوالات زير :
به شما بينشي در مورد هوش هيجاني تان مي دهد .
اين سئوالها ،قسمتي از يك آزمون بزرگ است كه به وسيله دكتر ژان سگال روانشناس باليني در جنوب كاليفرنيا ونويسنده كتاب هوش هيجاني خودرا با يك راهنماي عملي بالا ببريد )تنظيم شده است .
نكته مّهم در اين آزمون آن است كه :
1. به سئوالات ،هر چه سريعتر پاسخ دهيد.
2. براي فكر كردن در مورد پاسخ مكث نكنيد .
3. با كلمات هرگز به ندرت گاهي بسياري اوقات وهميشه پاسخ دهيد .
4. به سراغ سؤالات قبلي نرويد وآنها را تغيير ندهيد .
1.احساس كنار گذاشته شدن يا نا ديده گرفته شدن مرا اذيت مي كند .
2.وقتي كاري انجام مي دهم كه از آن شرمنده ام آن را مي پذيرم.
3.اينكه رفتار غريبه با من دوستانه نيست مرا ناراحت مي كند .
4.مي توانم به ضعفهايم بخندم .
5.به خاطر اشتباهاتم بسيار ناراحت ميشوم .
6.مي توانم بدون احساس گناه معايبم را بشناسم .
7. وقتي كسي نسبت به من خشمگين مي شود تمام روزم خراب است .
8.تصميم گرفتن برايم عذاب آور است يا از آن سرباز مي زنم .
9.هيجانات شديد افراد ديگر باعث مي شود احساس كنم كنترلي بر امور ندارم.
بنا بر نظر دكتر سگال :اگر به سوالات فرد پاسخ هرگز يا به ندرت وبه سوالات زوج ،پاسخ هميشه يا بسياري اوقات داده باشيد هوش هيجاني شما( به اوج ظرفيت خود نزديك شده است) .
در اينجا تمرين ساده اي توسط دكتر سگال پيشنهاد شده تا از يك روش ارتباطي بر پايه تفكر به جاي روشي كه احساسات هم در آن دخيل است ،استفاده كنيد براي بيان عقيده محكم به جاي اينكه بگوييد (من فكر مي كنم) .عبارت (من احساس مي كنم )را به كار ببريد . دكتر سگال مي گويد :به اين ترتيب عبارت ما معتبرتر ومتقاعد كننده تر خواهد بود . واحتمالاًكمتر به نظر خواهد رسيد كه چيزي مي گوييم كه خود اعتقادي به آن نداريم …وبه اين ترتيب ما از اشتغال ذهني در مورد نگفتن آنچه كه بايد مي گفتيم ويا گفتن آن به صورت ديگر رها مي كند ).
اهميت اندازه گيري هوش هيجاني :
واندازه گيري هوش هيجاني بيشتر به توان بالقوه انجام كار توجه مي شود تا حاصل كار يعني بيشتر فرآيندها توجه داريم تا پيامدها . جلالي تأكيد نموده است كه نتايج پژوهش هاي انام شده در خصوص هوش هيجاني در خارج از كشور نشان داده است كه مدارسي موفق هستند كه به ايجاد رابطه مناسب بين دانش آموزان دانش آموزان ومعلمان و دانش آموزان وساير اعضاي مدرسه كمك مي كنند .(جلالي 1381)
اين نتايج با يافته هاي پژوهش ديگري در خصوص فرهنگ مدرسه School euiturدر داخل كشور مشابهت دارد (متقي زاده 1380)در يافته هاي اين پژوهش كه در مقاله اي تحت عنوان “ارتقاي فرهنگ مدرسه “بنياني براي اصلاح مدرسه در فصلنامه تعليم وتربيت شماره مسلسل 71 منتشر شده براين نكته تأكيد شده است كه مدرسه صرفاًيك سازمان آموزشي نيست بلكه جامعه اي كوچك است كه از طريق فعاليت ومشاركت دانش‌آموزان خود به عنوان عناصر اصلي وبزرگسالان مدرسه ،سمت وسو وفرهنگ خاص خويش را پيدا مي كند وداراي هويت است.(متقي زاده 1381)
با توجه به اهميت هوش هيجاني وتازه گي مطالب طرح شده توسط جلالي ،بخشي از مقاله وي كه در آن تعريف وبررسي پيشينه نظري هوش هيجاني وپيشينه مطالعات تجربي هوش غير شناختي وتعريف مختصري از مؤلفه هاي اصلي هوش هيجاني واجتماعي وعوامل تشكيل دهنده آن ارائه شده‌،عيناًبه تفكيك عناوين مربوطه درج مي نمائيم .
تعريف وپيشينه هوش هيجاني
تعريف هوش هيجاني نيز همانند هوش شناختي شناور است . اين اصطلاح از زمان انتشار كتاب معروف گولمن (Goleman 1995)به گونه اي گسترده به صورت بخشي از زبان روزمره در آمد وبحث هاي بسياري را برانگيخت .گولمن طي مصاحبه اي با جان انيل (1996)هوش هيجاني را چنين توصيف مي كند :
هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است . اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويشتن واستفاده از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي است .توانايي اداره مطلوب خلق وخوي ووضع رواني وكنترل تكانش هاست . علمي است كه به هنگام شكست ناشي از دست يافتن به هدف ،در شخص ايجاد انگيزه واميد مي كند .
هم حسي يعني آگاهي از احساسات افراد پيرامون شماست .مهارت اجتماعي يعني خوب تا كردن با مردم وكنترل هيجانهاي خويش در رابطه با ديگران وتوانايي تشويق وهدايت آنان است .
گولمن در همين مصاحبه ضمن مهّم شمردن هوش شناختي وهيجاني مي گويد :
هوش بهر (IQ)در بهترين حالت خود تنها عامل 20درصد از موفقيت هاي زندگي است. 80درصد موفقيت ها به عوامل ديگر وابسته است وسرنوشت افراد در بسياري از موارد در گرو مهارتهايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي دهد .
هوش غير شناختي ،ابعاد شخصي ،هيجاني ،اجتماعي وحياتي وحياتي هوش را كه اغلب بيش تر از جنبه هاي شناختي آن در عملكرد هاي روزانه مؤثرند ،مخاطب قرار مي دهد . هوش هيجاني با توانايي درك خود وديگران (خودشناسي وديگر شناسي )،ارتباط با مردم وسازگاري فرد با محيط پيرامون خويش پيوند دارد . به عبارت ديگر “هوش غير شناختي پيش بيني موفقيت هاي فرد را ميسر مي كند وسنجش واندازه گيري آن به منزله اندازه گيري وسنجش توانايي هاي شخص براي سازگاري با شرايط زندگي وادامه حيات در جهان است “.
بار-آن (Bar-on 1997)پيتر سالوي (Salovey 1990)ضمن اينكه اختراع اصطلاح سواد هيجاني (Emotional Litesy)به پنج حيطه در اين مورد اشاره مي كند :
1.شناخت حالات هيجاني خويش :يعني ،خود آگاهي
2.اداره كردن هيجان ها :يعني ،مديريت هيجان ها به روش مناسب
3.خود انگيزي :يعني كنترل تكانش ها ،تأخير در ارضاي خواسته ها وتوان قرار گرفتن در يك وضعيت رواني مطلوب
4. تشخيص دادن وضع هيجاني ديگران ،همدلي
5.برقراري رابطه با ديگران
پيشينه مطالعه هوش غير شناختي
پيشينه هوش هيجاني را مي توان در ايده هاي ولكسلر به هنگام تبين جنبه هاي غير شناختي هوش عمومي جست وجو كرد . وكسلر در صفحه 103 گزارش 1943خود درباره هوش مي نويسد :كوشيده ام نشان دهم كه علاوه بر عوامل هوشي ،عوامل غير هوشي ويژهاي نيز وجود دارد كه مي تواند رفتار هوشمندانه را مشخص كند . نمي توانيم هوش عمومي را مورد سنجش قرار دهيم مگر اين كه آ‍مون ها ومعيارهايي نيز براي سنجش عوامل غير هوشي دربرداشته باشد ”
وكسلر درصد آن بود كه جنبه هاي غير شناختي وشناختي هوش عمومي را با هم سنجد . تلاش اودراين زمينه را مي توان در استفاده وي از كاربرده خود،آزمونهاي تنظيم تصاوير ودرك وفهم -كه دو بخش عمده آزمون وي را تشكيل مي دهند – يافت .
“در حوزه آزمون درك وفهم “سازگاري اجتماعي ودر تنظيم تصاوير شناخت وتميز “موقعيت هاي اجتماعي “مورد بررسي قرار مي گيرد.
پژوهش هاي انجام شده توسط سيپس (Sipps)وهمكارانش (1987)نيز نشان مي دهد كه بين درك وفهم تصاوير وشاخص هاي هوش اجتماعي پرسش نامه شخصيت كاليفرنيا (Cpi)،هم بستگي معنا داري وجود دارد .(شريفي 1375)علاوه براين موارد ،وكسلر در كارهاي خود با تلاش هاي “دال”مبني بر سنجش جهات غير شناختي هوش نيز اشاره كرده است . نتيجه كوشش ها دال – همان گونه كه پيش از اين نيز عنوان گرديد – در مقياس رشد اجتماعي واينلند (Winlend)منعكس است . ليپر (Leeper 1984)نيز بر اين باور بود كه تفكر هيجاني بخشي از “تفكر منطقي “است . وبا اين نوع تفكر ،يا به معنايي كلي تر “هوش “كمك مي كند روان شناسان ديگري نظير ميير (Meyer 1993)وسالووي نيز پژوهش هاي خود را بر جنبه هاي هيجاني هوش متمركز كرده اند .پژوهشگران از طريق سنجش مفاهيمي مانند مهارت هاي اجتماعي ،توانمنديهاي بين فردي رشد روان شناختي وآگاهي هاي هيجاني كه همگي مفاهيمي مرتبط با هوش هيجاني هستند ،بررسي ابعاداين هوش پرداخته اند . دانشوران علم اجتماعي نيز به كشف روابط بين هوش هيجاني وسبك هاي مختلف مديريت ورهبري وعملكردهاي فردي وتغييرات درون فردي واجتماعي وانجام ارزش يابي از عملكردهاي فردي وگروه ،همت گماشته اند .
شايان ذكر است كه ايده هوش هيجاني پس از 50سال بار ديگر توسط گاردنر (1983)استادروان شناسي دانشگاه هاروارد دنبال شد . گاردنر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون زبان ،موسيقيايي ،منطقي ،رياضي،جسمي ،ميان فردي ،درون فردي مي داند . اووجوه شناختي مختلفي را با عناصري از هوش غير شناختي يا به گفته خودش “شخصي “تركيب كرده اند . بُعد غير شناختي (شخصي )مورد نظر گاردنر مشتمل بر دو مؤلفه كلي است كه وي آنها را با عناوين استعدادهاي درن رواني ومهارتهاي (ميان فردي )معرفي مي كند .
اختلال وسواس – بي اختياري
1 – تعريف
مفهوم وسواس ، فكر ” محاصره ” و مفهوم ” بي اختياري ” فكر اجبار را القاء مي‌كند و درك اين مفاهيم بدون مرتبط ساختن آنها با ” من ” فرد كه در بيان آزادانه فكر ، تجسم و عمل خويشتن ، احساس محدوديت مي‌كند ، امكان پذير نيست ؛ محدوديتي كه فقط بر اساس و به وسيله فعاليت مرضي درهم شكسته مي‌شود و آرامش موقت ، تنها از طريق تكرار به دست مي‌آيد .
بيمار نسبت به اختلال خود هشيار است و آن را تحميل شده و مرضي مي‌پندارد ، يعني در واقع ، اختلال را نمي‌پذيرد بلكه آن را تحمل مي‌كند . مع هذا در پاره اي از شخصيتهاي وسواسي ، نشانه مرضي به منزله بخشي از سازمان يافتگي رواني فرد در مي‌آيد ( آيسنك ، 1979 ) .
بناب اين ، وسواس در واقع فكر ، كلمه يا تصويري است كه به رغم اراده‌ي انسان ، به هشياري وي هجوم مي‌آورد ، سازمان رواني را تحت سيطره خود قرار مي‌دهد و اظطراب گسترده‌اي را در فرد بر مي‌انگيزد .
وسواسها را به علت جنبه تحميلي آنها نمي‌توان با نگرامنهياي مفرط درباره‌ي مسائل واقعي يكسان دانست ، چراكه تلاش فرد به منظور بي توجهي يا مقاوت نسبت به آنها به تشديدتر از پيش ، از نو بروز مي‌كنند .
گرچه ممكن است چندين نوع وسواس همزمان با يكديگر در يك شخص مشاهده شود اما متخصصان باليني ، متمايز كردن انواع وسواسها را مفيد دانسته‌اند :
تصويرهاي وسواسي گاهي ذهن را به گونه‌اي تسخير مي‌كنند كه گويي تصوير بر آن حك شده است . مثلا مادري مي‌تواند مدام تصوير به خون آلوده فرزندش را ببيند و يا فردي ممكن است بدون وقفه ، صحنه هاي منع شده‌ي جنسي را تصوير سازي كند .
فكر وجود ميكرب در همه جا و ترس از خطر سرايت بيماري موجب مي‌شود تا فرد از دست زدن به همه چيز اجتناب كند .
ترديدهاي وسواسي ممكن است بر زندگي گذشته و يا آينده متمركز شوند . ترديد وسواس آميز نسبت به گذشته ، به باز پديد آوري دائم آن منجر مي‌شود و پرسش فرد از خود درباره‌ي درست بودن اعمال گذشته و پيامدهاي آنها ، دلمشغولي اصلي وي را تشكيل مي‌دهد . ترديد نسبت به آينده زندگي را دچار اختلا مي‌سازد . چراكه توانايي تصمي گيري را از فرد سلب مي‌كند .
اعمال بي اختيار ( شستن ، وارسي كردن ، لمس كردن و جز آن ) به منزله رفتارهاي انعطاف ناپذيري هستند كه شخص براي پيشگيري يا كاهش حالت درماندگي و اضطراب ، خود را مجبور به انجام آنها مي‌بيند و تصور مي‌كند كه اگر ان اعمال را انجام ندهد ، حادثه‌اي وحشتناك كه ماهيت آن نيز مشخص نيست ، به وقوع خواهد پيوست .
بدين ترتيب مشاهده مي‌شود كه رفتارهاي وسواسي داراي دو دامنه‌اند :
– افكار وسواسي ( وسواس ذهني شده ) ؛
– اعمال اختيار
گرچه پاره اي از افراد مبتلا به وسواس مي‌توانند تنها داراي افكار وسواسي يا اعمال بي‌اختيار باشند ، اما در اغلب موارد افكار وسواسي با اعمال بي اختيار همراهند . در واقع ، اعمال اخير غالبا به منزله پاسخي در برابر افكار وسواسي هستند . به عنوان مثال ، اگر فردي مدام درباره‌ي ايمني خانه‌ي خود ترديد كند ، ممكن است به وارسي مكرر قفلها يا شعله‌هاي گاز و غيره بپردازد و يا اگر كسي به گونه‌اي وسواس آميز از سرايت بيماري بترسد ، احتمال دارد كه با شستشوي دائم خود با اين فكر وسواسي مقابله كند . بدين ترتيب ، بسياري از افكار وسواسي به اعمال بي اختيار منجر مي‌شوند . اما در پاره‌اي از موارد ، اعمال بي اختيار با اضطراب توام نيستند و در صورت اخير شايد بهتر باشد كه اصطلاح اعمال آييني در مورد آنها به كار بسته شود .
گرچه وسواس _ بي‌اختياري معمولا در نوجواني يا نخستين سالهاي جواني آغاز مي‌شود اما امكان بروز آن در خلال كودكي نيز وجود دارد ( DSM IV ، 1994 ) .
كانر اين نكته را تاييد مي‌كند كه بندرت كودكان قبل از سنين چهارده تا پانزده سالگي را به علت وجود وسواس _ بي‌اختياري به مراكز درمانگري ارجاع مي‌دهند ، با اين حال مولفان ديگر( هال ، 1932 ؛ برمن ، 1942 ؛ رگنر ، 1959 و ديگران ) به مواردي اشاره كرده‌اند كه در كودكان كم‌سن آغاز شده است . براساس نظر آنتوني ، تقريبا 20 درصد از اختلال‌هاي وسواسي قبل از پانزده سالگي و 50 تا 60 درصد آنها قبل از بيست سالگي ، شروع مي‌شوند ( آنتوني ، 1967 ) .
جاد براساس مشاهد‌ه‌ي 405 كودك دوازده‌ساله يا كم سن تر ، 34 مورد وسواس – بي‌اختياري را خاطر نشان مي‌سازد كه از آن ميان ، فقط پنج كودك داراي منظومه‌ي نشانه‌هاي وسواس- بي‌اختياري بوده‌اند .
بررسي سوابق بزرگسالان وسواسي نشان مي‌دهد كه نخستين تجربه‌هايي كه مي‌توانند به منزله نشانه‌ي مرضي در نظر گرفته شوند زودرس بوده‌اند . اسكوگ ( 1965) كه به بررسي آماراي وسيعي درباره‌ي نشانگان وسواس در بزرگسالان دست زده است ، عقيده دارد كه اختلالهاي وسواسي بسيار زودتر از بي‌نظميهاي رواني ديگر متجلي مي‌شوند . وي خاطر نشان مي‌سازد كه اين نشانه‌ها در 5 تا 6 درصد از موارد ، قبل از ده سالگي ، در 10 درصد بين ده تا چهارده‌سالگي و در 15 تا 16 درصد بين چهارده تا نوزده سالگي بروز كرده‌اند .
به نظر مي رسد كه در حال حاضر ، اين نكته پذيرفته شده است كه هرجند بي‌نظميهاي وسواسي مي‌توانند گاهي به صورت زودرس متجلي شوند ، اما نشانگان واقعي وسواس پيش از سن معين و حدي از تحول رواني ( تقريبا هفت سالگي ) آشكار نمي‌گردد ( كولون1 ، 1960 ؛ پريك ، 1952 ) . بنابراين مي‌توان گفت كه آنچه در كودك به وفور مشاهده مي‌شود اعمال بي‌اختيار يا آييني است در حالي كه افكار وسواسي بندرت ديده مي‌شود .
گرچه در گذشته ، اختلال وسواس – بي‌اختياري را به منزله‌ي اختلالي نادر تلقي مي‌كردند اما بررسيهاي همه گيري شناختي اخير ، نشان داده‌اند كه 5/2 درصد افراد در سرار زندگي خود از اين اختلال رنج مي‌برند ( DSM IV ، 1994 ) . و در تحقيق ديگري ( مايرز و همكاران ، 1984 ) فراواني آن را بين 1 تا 2 درصد تخمين زده‌اند و بدين ترتيب ، اين اختلال از لحاظ فراواني ، در مرتبه‌ي چهارم يا پنجم اختلالهاي رواني قرار مي‌گيرد .
سن متوسط بروز اين اختلال در مردان پايين تر از زنان است بدين معنا كه آغاز آن در مردان بين 6 تا 15 سالگي و در زنان بين 20 تا 29 سالگي قرار دارد . غالبا بروز آن تدريجي است اما در پاره‌اي از موارد نيز به بروز ناگهاني آن اشاره شده است ( DSM IV ، 1994 ) .
2. شكل گيري وسواس در جريان تحول
نشانه شناسي اختلا وسواس – بي‌اختياري در كودك نمي‌تواند به توصيف ساده‌ي نشانه ها بدون در نظر گرفتن چهار‌چوب تحولي آن محدود شود ، چرا كه اين يا ان نشانه ي قالبي يا آييني ، برحسب مرحله‌ي تحول كودك مي تواند جنبه‌ي بهنجار يا مرضي داشته باشد . به عنوان مثال ، وجود پاره اي از رفتارهاي آييني در خلال تحول الزامي است و فقدان آنها مي‌توانند نشان دهنده‌ي يك نابهنجاري تحولي باشد .
2-1 رفتارهاي آييني دوره‌ي اول و دوم كودكي آييني شدن بي‌اختيار كودك به تحول بهنجار او وابسته



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید